Fresh and Tasty!

March 13th, 2009

0

بنا بر علل فنی نامعلوم و عدم کفایت گردانندگان بلاگتری و عدم پاسخگویی آنها در قبال مشکلات فنی ناچار از تغییر آدرس وبلاگ به آدرس جدید زیر شدم:

http://rahetohid.wordpress.com/

ُThis blog has moved to the above address

با درود و آرزوی ملاقات شما در آدرس جدید

March 12th, 2009

January 16th, 2009

0

November 10th, 2008

0

. سوال از سلمان: ” بدون شک اقتصاد بازار آزاد ، یک حقه ی چپاولگرانه ی نظام سرمایه داری بیش نیست اما سوال بزرگ آنجاست که آیا فکر نمی کنید دخالت حکومت در اقتصاد نیز باعث ایجاد رانت خواری و آقازاده پروری و سوء استفاده های فراوان خواهد شد؟

این قضیه در بعد سیاسی نیز قابل تعمیم است .آیا حکومت ، کاملا باز و دموکراتیک می باید عمل کند و مانند کشورهای غربی بطور مثال بااحداث دیسکوها و کاباره ها و مراکز ارائه ی خدمات روسپیان مخالفت نکند تا هوسرانی ، اخلاق جامعه را لجنمال کند و سکس ابزار تکتازی سرمایه داری شود و یا با دخالت در امور، به خاطر حفظ جامعه از فساد و تباهی زمینه را برای ایجاد دیکتاتوری فراهم کند و مانند جمهوری اسلامی مردم را فاقد شعور تصمیم گیری برای خود بداند؟” و

___________________________________________________________________________________________________

از توجه شما به وبلاگ و ثبت نظرتان بسیار ممنون هستم.
در پاسخ به دو سوال شما باید بگویم که سوالها ی بسیار خوبی هستند و بسیار اساسی. اما اگر در سوال دقت نمایید دو فرضیه در پیش زمینه سوال می یابید که شکل دهنده سوال هستند اما در واقع فرضیه های قابل تاملی هستند. سوال اول شما فرض کرده است که الترناتیو بازار آزاد دخالت دولت در اقتصاد و شکل دهی به رانت خواری است . در پاسخ به سوال اول باید بگویم:

١. تنها آلترناتیو بازارسالاری- دولت سالاری و بورکراسی سالاری نیست. بلکه دموکراسی یعنی نظامی که در آن هم دولت و هم بازار متناسب با خواست و اراده مردم تنظیم شوند. متاسفانه به ما اینچنین القا کرده اند که بدیل بازار فاسد دولت فاسد است و دیگر هیچ بدیلی وجود ندارد و هرکه بدنبال بدیلی غیر از این دو باشد ایده آلیست است و محکوم به شکست. کسانی که اینچنین به ما ها القا کرده اند هرچند ادعای طرفداری ازدموکراسی دارند اما ذهنیتی ضد دموکراتیک دارند ذهنیتی دوگانه گرا که انتخاب ما را محدو د به انتخاب بین دو فاسد می کند.

٢. رانت خواری امروز محدو د به نظامهای دولت محور نیستند بلکه نظامهای بازار محور هم شبکه های بزرگی از تمرکز قدرت اقتصادی وانحصار مالی راه می اندازند و توزیع بسیار نابرابری از ثروت را نتیجه می دهند که امروز در غرب و سرتاسر جهان شاهد آن هستیم لطفا در این زمینه به گزارش اخیر تهیه شده از میزان روبه رشد نابرابری در غرب در اثر اجرای سیاست های نولیبرالی توجه فرمایید

٣. دخالت دولت در اقتصاد همواره در نظامهای سرمایه داری بازار سالار مورد نیاز و غیر قابل اجتناب بوده است و خواهد بود. سوال این است که این دخالت باید به نفع چه کسی باشد. به نفع سرمایه داران یا مردم. اینرا شما اکنون در مورد بسته یک تریلینونی غرب برای نجات موسسات مالی و سرپانگه داشتن بازار می بینید. آنان که مخالف دخالت بودند اکنون خود به دامان دولت آویزان شده اند و خواهان خرید سهام های سوخته توسط دولتند.

© www.nicholsoncartoons.com.au

پیش فرض سوال دوم اما این است که دموکراسی منجر به گسترش فساد اخلاقی می شود و تنها راه مهار این فساد دخالت غیر دموکراتیک دولت است. این پیش فرض مبتنی بر تعریف اشتباهی است که در ذهن بیشتر ما جا انداخته اند. دموکراسی یعنی تنظیم دولت و بازار توسط نهاد های مدنی و اجتماعات محلی. اگر دولت و بازار هردو متناسب با نیاز ها و ارزشهاو خواسته های مردمی تنظیم شوند دیگر نیازی به استفاده ابزاری از بدن انسانها جهت گسترش بی حد وحسر بازار نیست. این خود مردم هستند که روابطشان را تنظیم می کنند و نه دولتی که بخواهد به انها اخلاق زورکی یاد دهد و نه بازاری که بخواهد از بدن آنها و روابط جنسی شان استفاده مالی ببرد. فساد در سطح اختماعی محصول خواست و نیاز افراد نیست بلکه محصول گسترش و استفاده نظام مند از روابط غیر متعارف بین مردم جهت تامین حرص و آز عده ای خاص است. فساد محصول فقر نیز هست محصول کمبود آموزش هم هست که این هردو محصول انحصار طلبی بازار سرمایه داری و دولت سالاری هستند. امید وارم در این مختصر توانسته باشم پاسخی داده باشم و یا حد اقل نقطه شروعی برای تحقیق و بحث بیشتر

© www.nicholsoncartoons.com.au

.

November 10th, 2008

0

آقای گنجی از کیسه شهرتی که در قبال مقاومتش در برابر جمهوری اسلامی بدست آورده خرج می نماید تا مثلا نشان دهد که تاریخ و فرهنگ و دین ما مالامال از اندیشه های خشونت پرور است. (1)همین طور است آقای گنجی ; تاریخ ما نیز مانند تاریخ دیگران (ازجمله غرب) مالامال از خشونت و دیگر کشی بوده است و احتمالا برای مدتی بلند خواهد بود. آنان که خود را مهد علم و دموکراسی می دانند کرور کرور آدم می کشند- در گوانتانا موبی شکنجه می کنند و نقض حقوق بشر می کنند و بمب اتمی درست می کنند ومسابقه تسلیحاتی راه می اندازند و مردم عادیشان را به لحاظ مالی به خاک سیاه می نشانند تا بازارهای مالیشان به سلامت بحران را پشت سر گذاردند و

آقای گنجی اما در هر فرهنگی همواره پتانسیل های خوبی برای رشد فکری برای رسیدن به ازادی برای عدالت وجود داشته و دارد. تاریخ ایران تاریخ ٣ هزار سال قدرت و دیکتاتوری و خشونت بوده است اما همین تاریخ تاریخ ٣ هزار سال مبارزه و آزادی خواهی و عدالت طلبی نیز بوده. تاریخ غرب تاریخ قرون وسطا و آتش زدن دگر اندیشان در میادین و تاریخ استثمار دیگران بوده و اما تاریخ مبارزات برای دموکراسی هم بوده است. دموکراسی محصو ل غرب و اندیشمندانش نیست دموکراسی و عدالت و حقوق بشر محصول تعامل تمدنها هستند و تنها در غرب به شکل می نی مالش که می بینیم تحقق یافته اند ولی تا تحقق نهانی انها راه دراز است و تمدنهای دیگر هم ظرفیت برای مشارکت و پیش بردن این پروژه را دارند. حقوق بشر قابل تقلیل به یک گفتمان غربی نیست که همچون چماقی در دست قدرتمندان بر سر دیگر جوامع باشد در حالیکه خود به نقض آن ادمه دهند. درصد بالایی از نقض حقوق بشر د رجوامع غیر غربی محصول عقب افتادگی های اقتصادی و کمبود آموزش و آزادی است که خود محصول سد ها سال استثمار و رابطه های مالی تجاری نابرابر با غرب است.

November 5th, 2008

0

 

ahmad_alehossein@yahoo.com

http://rahetohid.blogetery.com/

شرایط سیاسی امروز آمریکا از برخی جهات مهم شباهت های زیادی با شرایط ایران 1997 دارد. 1997 زمانی بود که ایران پس از گذراندن 8 سال جنگ خانمان سوز و پر هزینه و پس از 8 سال اعمال سیاست های نابرابری زای تعدیل ساختاری و خصوصی سازی های مافیا پرور دولت به اصطلاح سازندگی، مواجه با رقابتی انتخاباتی شد که در آن فردی متفاوت با رقیبانش ، باهوش و جوان پسند با شعار اصلاح و تغییر در برابر کسانی قرار گرفته بود که خواستار ادامه همان سیاست گذاری های دولت قبل در راستای تمامیت خواهی بیشتر رانت خواران و نوکیسه گان بودند. مردم ایران به آن چهره اعتماد کرده و با مشارکت چشمگیری در انتخابات امکان تقلب را از تمامیت خواهان به اصطلاح اصول گرا گرفتند. آن روزها هیجان خاصی در بین مردم خصوصا جوانان موج می زد و حتی کسانی که امید به تحول هم نداشتند می گفتند بهتر است بین ” بد” و ” بد تر”، ” بد” را انتخاب کرد و شانس ولو اندک تحول را برای مردم فراهم آورد. شاید آن موقع بسیاری که هرگز در انتخابات شرکت نمی کردند از بی تفاوتی در برابر ناملایمات روز افزون خسته شده بودند. پیروزی آقای خاتمی امید به تحول را در میان مردم زنده نمود.

امروز ملت آمریکا در شرایطی زندگی می کنند که نزدیک به 8 سال جنگ در خاورمیانه با هزینه ای بیش از 3 هزار میلیارد دلار را پشت سر گذارده و مواجه با اقتصاد بحران زده ای شده اند که ناشی از 3 دهه سیاست های تعدیل ساختاری و تقویت بخش خصوصی ضد دمکراتیک و رشد شرکتهای غول آسای مالی و اقتصادی رانت خواری است که با سرمایه این کشور و سایر ملل قماری جهانی را در بازارهای بورس به راه انداختند و باختند. این ملت در چنین شرایطی به استقبال انتخاباتی رفتند که در آن چهره ای متفاوت، محبوب جوانان و مدعی تحول در برابر چهره ای محافظه کار و با سابقه نیم قرن خدمت به قدرت و نظام فاسد اقتصادی قرار گرفته بود. انتخاب اوباما یک ” نهء ” بزرگ به تمامیت خواهی سرمایه داری رانت خوار ضد مردمی وال استریت و در واقع سرمایه داری نولیبرال جهانی است همان گونه که انتخاب خاتمی در سال 1997 ” نه ای ” بزرگ به تمرکز قدرت سیاسی و اقتصادی در دست ولایت مطلقه و شبکه های مافیایی نوکیسه چاق شده از طریق آزاد سازی اقتصادی بود.

چامسکی منتقد مشهور آمریکایی و هوارد زین تاریخ شناس معروف هر دو قبل از انتخابات جمله ای را به زبان راندند که در انتخابات 1997 ایران بر زبان بسیاری جاری بود: ” بهتر است بین دو شیطان ضعیف ترش را انتخاب کرد”. هوارد زین نویسنده کتاب تاریخ مردمی آمریکا انتخاب اوباما را برای تحول واقعی به سوی دموکراسی حقیقی در آمریکا ضروری می داند اما نه کافی و می افزاید : “پیروزی اوباما فرصتی برای مردم فراهم می کند تا بتوانند بطور مؤثر تری با تشکیل جنبش های اجتماعی عدالت طلب به آرمان های خود [یعنی مردمی سازی اقتصاد و نه خصوصی سازی آن] برسند. سپس وی به مثالهایی در تاریخ آمریکا اشاره می نماید که تغییر سیاسی از بالا همراه با تحول از پایین موجب رشد مردم سالاری در آمریکا و عقب راندن ارتجاع مدرن شده اند.

آنچه بر ملت ایران از 1997 تاکنون رفته و نتیجه آن انتخاب و سیاست های دولت اصلاح طلب و چگونگی برخوردش با مراکز غیر مردمی حاکمیت در ایران (علی رغم همه تفاوت ها با جامعه امروز آمریکا) شاید درس های مهمی برای ملت این کشور داشته باشد. باید دید که اوبامای انتخاب شده توسط مردم با صرف هزینه های گزافی که گویا بیشتر از جیب میلیون ها نفر از حامیانش فراهم شده بود تا کارتل های آمریکایی (!) آیا خود را آنقدر متعهد می داند که آغاز گر سیاست های جدیدی باشد برای نجات مردم کوچه بازارش بجای نجات وال استریت و طبقه سرمایه دار مسبب بحران. می دانیم که وی به طرح نجات 700 میلیونی رای مثبت داد حتی به طرح اولیه اش که شرم آور تر از آن بود که توسط کنگره تایید شود. می دانیم که وی تاکنون لیستی از مشاوران مالی و اقتصادی و سیاسی را در جیب دارد که در دولتهای قبلی مشاور بوده اند و از عاملین شکل گیری اقتصاد کازینویی به شمار می روند. می دانیم که بحران کنونی به بزرگی بحران اواخر 1920 میلادی آمریکا ست و استعداد زیادی دارد که به سطح بحران جهانی اوایل دهه 1930 برسد. می دانیم که آن بحران زمانی فروكش کرد که جنبش های کارگری و اتحادیه ها همراه با شجاعت فانکلین روزولت دست به تحولاتی ساختاری در نظام اقتصادی آمریکا زده و مهار سرمایه داری عنان گسیخته بازار سالار را با تقویت نهاد های دموکراتیک و تنظیمات مالی – کاری سخت تر به دست گرفتند. آن سیاست ها مبتنی بر شناخت حقوق کارگران بود و تضمین کننده حداقل برابری فرصت ها برای همگان و بر اقتصاد تولید سالار تکیه می کرد و دیواری محکم بین بازار هوس باز مالی و اقتصاد تولید محور می کشید. می دانیم آن تنظیمات یکی پس از دیگران از زمان اوج گیری ریگانیسم درسه دهه اخیر منحل شدند و دیوارهای امنیتی بین بخش های مختلف اقتصادی کوتاه شدند (درست مانند دیواره های کوتاه بین بخش های مختلف تحتانی کشتی تایتانیک که وقتی در یک طرف بدنه سوراخی پدید آمد آب به سایر بخش ها نیز وارد شد و آن کشتی بزرگ پیکر که نماد تمدن غرب بود را به اعماق دریا ها برد. در آن کشتی تنها ثروتمندان طبقات بالایی بودند که بر قایق های نجات سوار شدند.) می دانیم که فروپاشی وال استریت (خیابان دیوار) قابل مقایسه با فروپاشی دیوار برلین است که یکی پایان کمونیسم از نوع دولت سالارش بود و دیگری پایان سرمایه داری از نوع بازار سالار ش.

اکنون باید دید تا چه حد آقای اوباما این پیام ها را از بحران و فروپاشی بازار و حمایت های مردمش گرفته است ؟ تا چه حد وی اراده برای ایستادن در برابر اشتهای سیری ناپذیر تمامیت طلبان اقتصادی کشورش را دارد که اکنون حریص تر از هر زمان دیگری چشم به خزانه ملت دارند و با بی شرمی تمام تقصیر را بر گردن کمبود آزادی (بخوانید ولنگاری) اقتصادی می اندازند. سیاست هایی که هر روز بیشتر از روز قبل سلطه خود را بر تمام ارکان زندگی مردم می گسترده اند. اینان با بی شرمی سخن از تجارت آزاد بیشتر ، لیبرالیسم بیشتر، برداشتن بیشتر نظارت ها و تنظیمات مالی و اقتصادی به نفع طبقه سرمایه دار و شرکت های چند ملیتی می رانند. باید دید تا چه حد ملت آمریکا خصوصا روشنفکران و جنبش های مستقل مردمی در غرب از زمینه ایجاد شده برای تحول به نفع شکل گیری یک اقتصاد مردمی و دموکراتیک سود می جویند و تاریکی بحران کنونی را به شب های قدری تبدیل می کنند که پس از آن مطلع فجر آزادی از قید قدرت های سلطه طلب ظهور نماید؛ چه آن روز اوباما ها چون مصدق ها همراهی کرده باشند ؛ یا چه مانند خاتمی ها سایه امن مصلحت نظام را بر مشکلات تحول حقیقی ترجیح داده باشند.

6 نوامبر 2008