راه توحيد راه آزادی

Just another path towards fredom, justice and peace

November 10, 2008

پاسخ سوال

. سوال از سلمان: ” بدون شک اقتصاد بازار آزاد ، یک حقه ی چپاولگرانه ی نظام سرمایه داری بیش نیست اما سوال بزرگ آنجاست که آیا فکر نمی کنید دخالت حکومت در اقتصاد نیز باعث ایجاد رانت خواری و آقازاده پروری و سوء استفاده های فراوان خواهد شد؟

این قضیه در بعد سیاسی نیز قابل تعمیم است .آیا حکومت ، کاملا باز و دموکراتیک می باید عمل کند و مانند کشورهای غربی بطور مثال بااحداث دیسکوها و کاباره ها و مراکز ارائه ی خدمات روسپیان مخالفت نکند تا هوسرانی ، اخلاق جامعه را لجنمال کند و سکس ابزار تکتازی سرمایه داری شود و یا با دخالت در امور، به خاطر حفظ جامعه از فساد و تباهی زمینه را برای ایجاد دیکتاتوری فراهم کند و مانند جمهوری اسلامی مردم را فاقد شعور تصمیم گیری برای خود بداند؟” و

___________________________________________________________________________________________________

از توجه شما به وبلاگ و ثبت نظرتان بسیار ممنون هستم.
در پاسخ به دو سوال شما باید بگویم که سوالها ی بسیار خوبی هستند و بسیار اساسی. اما اگر در سوال دقت نمایید دو فرضیه در پیش زمینه سوال می یابید که شکل دهنده سوال هستند اما در واقع فرضیه های قابل تاملی هستند. سوال اول شما فرض کرده است که الترناتیو بازار آزاد دخالت دولت در اقتصاد و شکل دهی به رانت خواری است . در پاسخ به سوال اول باید بگویم:

١. تنها آلترناتیو بازارسالاری- دولت سالاری و بورکراسی سالاری نیست. بلکه دموکراسی یعنی نظامی که در آن هم دولت و هم بازار متناسب با خواست و اراده مردم تنظیم شوند. متاسفانه به ما اینچنین القا کرده اند که بدیل بازار فاسد دولت فاسد است و دیگر هیچ بدیلی وجود ندارد و هرکه بدنبال بدیلی غیر از این دو باشد ایده آلیست است و محکوم به شکست. کسانی که اینچنین به ما ها القا کرده اند هرچند ادعای طرفداری ازدموکراسی دارند اما ذهنیتی ضد دموکراتیک دارند ذهنیتی دوگانه گرا که انتخاب ما را محدو د به انتخاب بین دو فاسد می کند.

٢. رانت خواری امروز محدو د به نظامهای دولت محور نیستند بلکه نظامهای بازار محور هم شبکه های بزرگی از تمرکز قدرت اقتصادی وانحصار مالی راه می اندازند و توزیع بسیار نابرابری از ثروت را نتیجه می دهند که امروز در غرب و سرتاسر جهان شاهد آن هستیم لطفا در این زمینه به گزارش اخیر تهیه شده از میزان روبه رشد نابرابری در غرب در اثر اجرای سیاست های نولیبرالی توجه فرمایید

٣. دخالت دولت در اقتصاد همواره در نظامهای سرمایه داری بازار سالار مورد نیاز و غیر قابل اجتناب بوده است و خواهد بود. سوال این است که این دخالت باید به نفع چه کسی باشد. به نفع سرمایه داران یا مردم. اینرا شما اکنون در مورد بسته یک تریلینونی غرب برای نجات موسسات مالی و سرپانگه داشتن بازار می بینید. آنان که مخالف دخالت بودند اکنون خود به دامان دولت آویزان شده اند و خواهان خرید سهام های سوخته توسط دولتند.

© www.nicholsoncartoons.com.au

پیش فرض سوال دوم اما این است که دموکراسی منجر به گسترش فساد اخلاقی می شود و تنها راه مهار این فساد دخالت غیر دموکراتیک دولت است. این پیش فرض مبتنی بر تعریف اشتباهی است که در ذهن بیشتر ما جا انداخته اند. دموکراسی یعنی تنظیم دولت و بازار توسط نهاد های مدنی و اجتماعات محلی. اگر دولت و بازار هردو متناسب با نیاز ها و ارزشهاو خواسته های مردمی تنظیم شوند دیگر نیازی به استفاده ابزاری از بدن انسانها جهت گسترش بی حد وحسر بازار نیست. این خود مردم هستند که روابطشان را تنظیم می کنند و نه دولتی که بخواهد به انها اخلاق زورکی یاد دهد و نه بازاری که بخواهد از بدن آنها و روابط جنسی شان استفاده مالی ببرد. فساد در سطح اختماعی محصول خواست و نیاز افراد نیست بلکه محصول گسترش و استفاده نظام مند از روابط غیر متعارف بین مردم جهت تامین حرص و آز عده ای خاص است. فساد محصول فقر نیز هست محصول کمبود آموزش هم هست که این هردو محصول انحصار طلبی بازار سرمایه داری و دولت سالاری هستند. امید وارم در این مختصر توانسته باشم پاسخی داده باشم و یا حد اقل نقطه شروعی برای تحقیق و بحث بیشتر

© www.nicholsoncartoons.com.au

.

November 10, 2008

نقد یا تخریب؟ کدامین رویکرد به فرهنگ

آقای گنجی از کیسه شهرتی که در قبال مقاومتش در برابر جمهوری اسلامی بدست آورده خرج می نماید تا مثلا نشان دهد که تاریخ و فرهنگ و دین ما مالامال از اندیشه های خشونت پرور است. (1)همین طور است آقای گنجی ; تاریخ ما نیز مانند تاریخ دیگران (ازجمله غرب) مالامال از خشونت و دیگر کشی بوده است و احتمالا برای مدتی بلند خواهد بود. آنان که خود را مهد علم و دموکراسی می دانند کرور کرور آدم می کشند- در گوانتانا موبی شکنجه می کنند و نقض حقوق بشر می کنند و بمب اتمی درست می کنند ومسابقه تسلیحاتی راه می اندازند و مردم عادیشان را به لحاظ مالی به خاک سیاه می نشانند تا بازارهای مالیشان به سلامت بحران را پشت سر گذاردند و

آقای گنجی اما در هر فرهنگی همواره پتانسیل های خوبی برای رشد فکری برای رسیدن به ازادی برای عدالت وجود داشته و دارد. تاریخ ایران تاریخ ٣ هزار سال قدرت و دیکتاتوری و خشونت بوده است اما همین تاریخ تاریخ ٣ هزار سال مبارزه و آزادی خواهی و عدالت طلبی نیز بوده. تاریخ غرب تاریخ قرون وسطا و آتش زدن دگر اندیشان در میادین و تاریخ استثمار دیگران بوده و اما تاریخ مبارزات برای دموکراسی هم بوده است. دموکراسی محصو ل غرب و اندیشمندانش نیست دموکراسی و عدالت و حقوق بشر محصول تعامل تمدنها هستند و تنها در غرب به شکل می نی مالش که می بینیم تحقق یافته اند ولی تا تحقق نهانی انها راه دراز است و تمدنهای دیگر هم ظرفیت برای مشارکت و پیش بردن این پروژه را دارند. حقوق بشر قابل تقلیل به یک گفتمان غربی نیست که همچون چماقی در دست قدرتمندان بر سر دیگر جوامع باشد در حالیکه خود به نقض آن ادمه دهند. درصد بالایی از نقض حقوق بشر د رجوامع غیر غربی محصول عقب افتادگی های اقتصادی و کمبود آموزش و آزادی است که خود محصول سد ها سال استثمار و رابطه های مالی تجاری نابرابر با غرب است.

November 5, 2008

اوبامای ایران، خاتمی آمریکا - آیا ایران بحران زده نیز یک اوباما می خواهد یا آمریکای بحران زده یک خاتمی؟

 

ahmad_alehossein@yahoo.com

http://rahetohid.blogetery.com/

شرایط سیاسی امروز آمریکا از برخی جهات مهم شباهت های زیادی با شرایط ایران 1997 دارد. 1997 زمانی بود که ایران پس از گذراندن 8 سال جنگ خانمان سوز و پر هزینه و پس از 8 سال اعمال سیاست های نابرابری زای تعدیل ساختاری و خصوصی سازی های مافیا پرور دولت به اصطلاح سازندگی، مواجه با رقابتی انتخاباتی شد که در آن فردی متفاوت با رقیبانش ، باهوش و جوان پسند با شعار اصلاح و تغییر در برابر کسانی قرار گرفته بود که خواستار ادامه همان سیاست گذاری های دولت قبل در راستای تمامیت خواهی بیشتر رانت خواران و نوکیسه گان بودند. مردم ایران به آن چهره اعتماد کرده و با مشارکت چشمگیری در انتخابات امکان تقلب را از تمامیت خواهان به اصطلاح اصول گرا گرفتند. آن روزها هیجان خاصی در بین مردم خصوصا جوانان موج می زد و حتی کسانی که امید به تحول هم نداشتند می گفتند بهتر است بین ” بد” و ” بد تر”، ” بد” را انتخاب کرد و شانس ولو اندک تحول را برای مردم فراهم آورد. شاید آن موقع بسیاری که هرگز در انتخابات شرکت نمی کردند از بی تفاوتی در برابر ناملایمات روز افزون خسته شده بودند. پیروزی آقای خاتمی امید به تحول را در میان مردم زنده نمود.

امروز ملت آمریکا در شرایطی زندگی می کنند که نزدیک به 8 سال جنگ در خاورمیانه با هزینه ای بیش از 3 هزار میلیارد دلار را پشت سر گذارده و مواجه با اقتصاد بحران زده ای شده اند که ناشی از 3 دهه سیاست های تعدیل ساختاری و تقویت بخش خصوصی ضد دمکراتیک و رشد شرکتهای غول آسای مالی و اقتصادی رانت خواری است که با سرمایه این کشور و سایر ملل قماری جهانی را در بازارهای بورس به راه انداختند و باختند. این ملت در چنین شرایطی به استقبال انتخاباتی رفتند که در آن چهره ای متفاوت، محبوب جوانان و مدعی تحول در برابر چهره ای محافظه کار و با سابقه نیم قرن خدمت به قدرت و نظام فاسد اقتصادی قرار گرفته بود. انتخاب اوباما یک ” نهء ” بزرگ به تمامیت خواهی سرمایه داری رانت خوار ضد مردمی وال استریت و در واقع سرمایه داری نولیبرال جهانی است همان گونه که انتخاب خاتمی در سال 1997 ” نه ای ” بزرگ به تمرکز قدرت سیاسی و اقتصادی در دست ولایت مطلقه و شبکه های مافیایی نوکیسه چاق شده از طریق آزاد سازی اقتصادی بود.

چامسکی منتقد مشهور آمریکایی و هوارد زین تاریخ شناس معروف هر دو قبل از انتخابات جمله ای را به زبان راندند که در انتخابات 1997 ایران بر زبان بسیاری جاری بود: ” بهتر است بین دو شیطان ضعیف ترش را انتخاب کرد”. هوارد زین نویسنده کتاب تاریخ مردمی آمریکا انتخاب اوباما را برای تحول واقعی به سوی دموکراسی حقیقی در آمریکا ضروری می داند اما نه کافی و می افزاید : “پیروزی اوباما فرصتی برای مردم فراهم می کند تا بتوانند بطور مؤثر تری با تشکیل جنبش های اجتماعی عدالت طلب به آرمان های خود [یعنی مردمی سازی اقتصاد و نه خصوصی سازی آن] برسند. سپس وی به مثالهایی در تاریخ آمریکا اشاره می نماید که تغییر سیاسی از بالا همراه با تحول از پایین موجب رشد مردم سالاری در آمریکا و عقب راندن ارتجاع مدرن شده اند.

آنچه بر ملت ایران از 1997 تاکنون رفته و نتیجه آن انتخاب و سیاست های دولت اصلاح طلب و چگونگی برخوردش با مراکز غیر مردمی حاکمیت در ایران (علی رغم همه تفاوت ها با جامعه امروز آمریکا) شاید درس های مهمی برای ملت این کشور داشته باشد. باید دید که اوبامای انتخاب شده توسط مردم با صرف هزینه های گزافی که گویا بیشتر از جیب میلیون ها نفر از حامیانش فراهم شده بود تا کارتل های آمریکایی (!) آیا خود را آنقدر متعهد می داند که آغاز گر سیاست های جدیدی باشد برای نجات مردم کوچه بازارش بجای نجات وال استریت و طبقه سرمایه دار مسبب بحران. می دانیم که وی به طرح نجات 700 میلیونی رای مثبت داد حتی به طرح اولیه اش که شرم آور تر از آن بود که توسط کنگره تایید شود. می دانیم که وی تاکنون لیستی از مشاوران مالی و اقتصادی و سیاسی را در جیب دارد که در دولتهای قبلی مشاور بوده اند و از عاملین شکل گیری اقتصاد کازینویی به شمار می روند. می دانیم که بحران کنونی به بزرگی بحران اواخر 1920 میلادی آمریکا ست و استعداد زیادی دارد که به سطح بحران جهانی اوایل دهه 1930 برسد. می دانیم که آن بحران زمانی فروكش کرد که جنبش های کارگری و اتحادیه ها همراه با شجاعت فانکلین روزولت دست به تحولاتی ساختاری در نظام اقتصادی آمریکا زده و مهار سرمایه داری عنان گسیخته بازار سالار را با تقویت نهاد های دموکراتیک و تنظیمات مالی – کاری سخت تر به دست گرفتند. آن سیاست ها مبتنی بر شناخت حقوق کارگران بود و تضمین کننده حداقل برابری فرصت ها برای همگان و بر اقتصاد تولید سالار تکیه می کرد و دیواری محکم بین بازار هوس باز مالی و اقتصاد تولید محور می کشید. می دانیم آن تنظیمات یکی پس از دیگران از زمان اوج گیری ریگانیسم درسه دهه اخیر منحل شدند و دیوارهای امنیتی بین بخش های مختلف اقتصادی کوتاه شدند (درست مانند دیواره های کوتاه بین بخش های مختلف تحتانی کشتی تایتانیک که وقتی در یک طرف بدنه سوراخی پدید آمد آب به سایر بخش ها نیز وارد شد و آن کشتی بزرگ پیکر که نماد تمدن غرب بود را به اعماق دریا ها برد. در آن کشتی تنها ثروتمندان طبقات بالایی بودند که بر قایق های نجات سوار شدند.) می دانیم که فروپاشی وال استریت (خیابان دیوار) قابل مقایسه با فروپاشی دیوار برلین است که یکی پایان کمونیسم از نوع دولت سالارش بود و دیگری پایان سرمایه داری از نوع بازار سالار ش.

اکنون باید دید تا چه حد آقای اوباما این پیام ها را از بحران و فروپاشی بازار و حمایت های مردمش گرفته است ؟ تا چه حد وی اراده برای ایستادن در برابر اشتهای سیری ناپذیر تمامیت طلبان اقتصادی کشورش را دارد که اکنون حریص تر از هر زمان دیگری چشم به خزانه ملت دارند و با بی شرمی تمام تقصیر را بر گردن کمبود آزادی (بخوانید ولنگاری) اقتصادی می اندازند. سیاست هایی که هر روز بیشتر از روز قبل سلطه خود را بر تمام ارکان زندگی مردم می گسترده اند. اینان با بی شرمی سخن از تجارت آزاد بیشتر ، لیبرالیسم بیشتر، برداشتن بیشتر نظارت ها و تنظیمات مالی و اقتصادی به نفع طبقه سرمایه دار و شرکت های چند ملیتی می رانند. باید دید تا چه حد ملت آمریکا خصوصا روشنفکران و جنبش های مستقل مردمی در غرب از زمینه ایجاد شده برای تحول به نفع شکل گیری یک اقتصاد مردمی و دموکراتیک سود می جویند و تاریکی بحران کنونی را به شب های قدری تبدیل می کنند که پس از آن مطلع فجر آزادی از قید قدرت های سلطه طلب ظهور نماید؛ چه آن روز اوباما ها چون مصدق ها همراهی کرده باشند ؛ یا چه مانند خاتمی ها سایه امن مصلحت نظام را بر مشکلات تحول حقیقی ترجیح داده باشند.

6 نوامبر 2008

October 28, 2008

پرونده کردان: یک سوراخ در دو کشتی

پرونده کردان: یک سوراخ در دو کشتی

احمد آل حسین

• مقایسه این دو رفتار رییس جمهوری، یکی اصلاح طلب در برابر وزیری به ناحق متهم شده و دیگری یک محافظه کار در برابر یک وزیر با مدرک جعلی، براحتی ذهن هر ناظری را به بی اساس بودن ادعاها و بهانه های دولت اصلاح طلب در مورد موانع اصلاحات متوجه می نماید …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه ٨ آبان ۱٣٨۷ - ۲۹ اکتبر ۲۰۰٨

در تاریخ حوادثی هستند که به ظاهر کوچک می نمایند اما معرف حوادثی بس بزرگترند، درست مانند یک سوراخ در بدنه تایتانیک
اخبار اخیر حاکی از آن است که مجلس (یا فراکسیون اصول گرای “کمی تا قسمتی” معتدل تر، عدالت طلب تر و عقلانی تر!) در تدارک یک نمایش ملی است در اثبات لیاقتش برای سکانداری کشتی نظام در شرایط بسیار بحرانی کنونی. نمایشی که هم ریشه در اختلافات داخلی اصول گرایان دارد (القابی چون “اصولگرانما ” این روزها شاید از جمله متداول ترین کلمات در ادبیات محافظه کاران باشد) و هم ریشه در نگرانی جناحی که در شرایط کنونی دلواپس مشروعیت به شدت زیر سوال رفته دولت اصول گرا در اذهان اقلیت طرفدارانش است. این نمایش همان استیضاح وزیر کشور است که متهم به جعل مدرک یا استفاده از مدرک جعلی در کسب مقام های دولتی یا حداقل (اگر توضیح نهایی ایشان پذیرفته شود) استفاده غیرمسئولانه از مدرکی مشکوک است. بهرحال هر چه دلیل این امر باشد و چه این استیضاح به وقوع بپیوندد یا نپیوندد (مثلا در اثر حکمی حکومتی یا بده بستانی پشت پرده) و یا به نتیجه برسد یا نرسد، پرونده کردان که صد البته تنها خاطی عرصه مدرک داران بدون تحصیلات مکفی در نظام نیست تبدیل به آزمونی برای شاخه های مختلف جناح محافظه کار شده است که با شعارهای عدالت طلبانه وارد صحنه سیاسی شده بود.

برای برخی از مفسرین و ناظران، این پرونده حاکی از اختلافات درون جناحی است که ریشه در جایگاه اجتماعی و ایدئولوژی گروه های مختلف این جناح دارد (بازار سنتی علیه جدید، حوزه سنتی علیه جدید، شبکه نظامیان قدیمی علیه جوان و یا یک کلام اصول گرایان نولیبرال مدل چینی بر علیه اصول گرایان پوپولیست مدل امریکای لاتینی) (۱). برای برخی دیگر اما حاکی از تاریخ مصرف احمدی نژادی است که با داشتن طولانی ترین لیست برکنارشدگان کابینه، خود را هر چه بیشتر در میان یاران قدیمی منزوی کرده است و قربانی کردن او در شرایط بحرانی می تواند نشان از وجود عزمی در جناح مذکور برای اثبات وفا داری به اصول باشد (خصوصا در این ماههای منتهی به انتخابات).
از ریشه های مختلف این دعوای خانوادگی که بگذریم، طرفداری “تمام قد” احمدی نژاد از کردان برای وی و دولتش به مثابه یک آزمون بزرگ است. از آنجا که در افکار عمومی مردم ایران و حتی طرفداران نظام و دولت، کردان مقصر شناخته شده طرفداری تمام قد یا حتی نیمه قد از وزیر کشور یعنی پایان احمدی نژاد مگر اینکه بواسطه همین وزیر کشور در انتخابات بعدی شاهد یک کودتای انتخاباتی دیگر حتی بر علیه سایر محافظه کاران باشیم یا واقعه ای غیرمترقبه اتفاق بیافتد. اما اگر استیضاح به ثمر برسد برای اصول گرایان مجلسی نتیجه بزرگی در بر ندارد چرا که بحران اقتصادی و نابرابری فزاینده جامعه همان نتیجه را برای کلیت محافظه کاران در بر دارد که برای اصلاح طلبان در دوره قبلی.
بنا براین پرونده کردان سوراخی بزرگ در بدنه کشتی محافظه کاران است؛ سوراخی که با وصله استیضاح براحتی قابل ترمیم نیست.
اما کردان و حمایت تمام قد احمدی نژاد سوراخ بزرگی برای کشتی اصلاح طلبان هم هست! هنوز از خاطره مردم پاک نشده است که چگونه وزیر کشور آقای خاتمی در مجلس اصول گرایان استیضاح و برکنار و زندانی گردید به جرمی که وی مرتکب نشده بود و چگونه آقای خاتمی از وزیرش در کلیدی ترین پست اصلاحات سیاسی “تمام قد” که هیچ، نیمه قد هم دفاع نفرمود. مقایسه این دو رفتار رییس جمهوری یکی اصلاح طلب در برابر وزیری به ناحق متهم شده و دیگری یک محافظه کار در برابر یک وزیر با مدرک جعلی براحتی ذهن هر ناظری را به بی اساس بودن ادعاها و بهانه های دولت اصلاح طلب در مورد موانع اصلاحات متوجه می نماید.

بنابراین پرونده کردان سوراخی در کشتی اصلاح طلبان سیاسی ایران نیز هست؛ سوراخی که با وصله چهره های “کمی تا قسمتی” رادیکال تر، منتقدتر و جدی تر توسط اصلاح طلبان جوان قابل ترمیم نیست.
این سوراخ در هر دو کشتی نه صرفا محصول انتخاب یک وزیر خطاکار توسط یک رییس جمهور اصول گراست و نه صرفا برملاکننده بی کفایتی یک رییس جمهور اصلاح طلب در دفاع جدی از وزیر بی تقصیرش. این سوراخ محصول و معرف تناقضات “قدرتی” است که هر چه بیشتر و سریعتر پایگاه مردمی اش را از دست می داده و می دهد
.

  1. البته قابل ذکر است که این گونه های ایرانی اصول گرا تاکنون توفیقات همتایان نولیبرال چینی در پیوستن به بازار به اصطلاح آزاد تجارت جهانی و توفیقات پوپولیستهای آمریکای لاتینی در دفاع از تولید گران داخلی شان را نداشته اند به همان گونه که کارگزاران نولیبرال زمان دولت سازندگی توفیقات همتایان نولیبرال آسیای جنوب شرقی را نداشته و همان طور که اصلاح طلبان نولیبرالمان به دستاوردهای همتایان لیبرال دموکراتشان در اروپای غربی و آمریکای شمالی نرسیدند. اما اکنون زمان دیگر زمان تقسیم دستاوردها در سطح جهانی نیست. زمان، زمان تقسیم بحران است برای انواع نولیبرالیسم بازار آزاد گرا چه از نوع چینی چه آمریکایی چه ایرانی.

October 26, 2008

چه کسی گفته که احکام قران قابل اجتهاد نیستند

می گوییم قران بیان حقایق است در قالب مثالها و اسطوره ها (فرق می کند با افسانه بافی) و مانند بسیاری از کتب ادبی دارای صنایع بدیع و استعاره است تا جذابیت ایجاد کند و بر پایداریش بیافزاید. می گویند قران باید با کتابهای بیولوژی و علمی امروز مطابقت کند در تحلیل همه پدیده های طبیعی!

می گوییم قران بیان علمی واقعیت های نیست و چنین ادعایی هم نکرده و هر کجا به طبیعت اشاره کرده جهت جلب تو جه خوانندگانش به هدفمندی خلقت بوده و شعور پشت پرده آن. می گویند اما فلان مفسر بزرگ حوزه چنین گفته!

می گوییم مفسرین به اصطلاح بزرگ حوزه بزرگیشان محصول تحقیقات مستدل و فارغ از قدرت نبوده بلکه محصول جو حفقان آور تکفیر گری است که خود شما نیز مزه اش را چشیده اید. می گویند الباقی صدا ها و تفاسیر خود ساخته کسانی است که می خواهند زورکی قران را به روز کنند.

می گوییم چرا باید مشروعیت برای آیت الله هایی در تفسیر قران و اسلام قایل شویم که از دل قران توحش و خشونت و بی عدالتی واستبداد در می آورند و لی نه برای انان که آزادانه و منتقدانه قران را تفسیر می کنند تا آزادی و عدالت را توجیه نمایند. می گویند نو اندیشان دینی متاثر از غرب لیبرال وآزاد دست به تفسیرقران می زنند پس تفسیرشان مشروعیت ندارد.

می گوییم مگر آزادی و عدالت طلبی محصول غرب لیبرال دو سده اخیر است و نهضت های مختلف اجتماعی در شکل گیری حقوق بشر و آزادی و دموکراسی و عدالت بیکاره بوده اند. می گویند این لیبرال دموکراسی است که در نهایت در غرب ظهور کرده و به دنیا صادر می شود.

می گوییم مگر این لیبرا ل دموکراسی کم تناقض و مشکل دارد و با چشم بر هم گذاشتن بر نابرابری های روز افزون جهانی و بحران های متعدد هنوز در صدد اصلاح خود در حد مقابله جدی با مشکلات نیست چون از خیلی قبل با سرمایه داری و منافع شرکت های چند ملیتی و طبقه الیت جهانی ازدواج کرده. می گویند شما ضد ارزش های متعالی لیبرالیسم هستید و بنا براین فاشیست هستید.

می گوییم مگر نمی شود از همین قران که به قول شما تاریخی بوده است درس کشید که چگونه ربا خواری و قمار نابود کننده زندگی مردم است و اکنون می بینیم که چگونه این غرب لیبرال زندگی میلیون ها نفر را قربانی قمار بازی های بازار آزاد بورس و رفع مقررات مالی و اقتصادی برای باز گزاشتن دست سرمایه دار ها کرده است. می گویند قران قمار گری زمان خودش را تحریم کرده بود نه حالا
!
می گوییم بهتر است دست از مغلطه بردارید اینکه قران کلام محمد است یا الله اینکه قران چه سبک ادبی بکار برده اینکه قران چه زمانی به چه زبانی حرف زده در مرحله اول مهم نیست این مهم است که ببینیم چه حقایقی در ان بیان شده و تا چه حد باور به ان حقایق به ما کمک می کند تا دنیایی فارغ از فریب و نابرابری ها و تعصبات و استبداد برای خود فراهم کنیم.

می گویند احکام قران مانند نصف بودن ارث زن دیگر به درد امروز نمی خورد …
می گوییم چه کسی گفته که احکام قران قابل اجتهاد نیستند و باید عین انها در هر زمان بدون توجه به تغییر شرایط تکرار شوند -اگر مثلا ارث زن نصف بوده برا ی آن بوده که مرد نان اور بوده و در عربستانی که زن به ارث می رسیده این گامی بزرگ برای تکریم زن بود ه است پس باید حقیقت پشت این حکم را دید و سپس گشت و دید چگونه باید این تکریم و این تقویت زنان در جامعه امروز تحقق یابد. اجتهاد یعنی استخراج آزادانه احکام حقوقی جدید بر اساس ارزشهای مطرح شده در قران . می گویند اما مجتهدین چنین نگفته اند
می گوییم مجتهدین را همین امثال شما به چنین جایگاهی رساندید - ماکه از همان ابتدا با هر گونه تولیت رسمی و غیر رسمی دین مخالف بودیم و نتیجه اش را هم در زندانها و چوبه دارها و زندگی در غربت دیدیم چطور شد اکنون ناگهان شما آزادی خواه شدید. آنوقت که با قدرت بودید صدای هر گونه اسلام آزادی خواه را سر کوب می کردید و اکنون که از قدرت بریده اید باز هم صدای آزادی خواهان مسلمان را نادیده می گیرید و غیر مشروع و قلابی و التقاطی می شمرید که هیچ تازه گناه استبداد زدگی خود را هم به گردن آنان می اندازید.

تا باشد که تاریخ بین ما و شما حکم نماید.

October 18, 2008

قرآن بیان حقیقت نه واقعیت

آقای گنجی در مقاله اخیرشان تحت عنوان هویت تاریخی دین -١ مجددا علاقه وافر خود به امر تحقیق غیر منصفانه را نشان می دهد. ایشان علاقه وافری دارد که قرآن را از طریق نظر ات مفسرین مرتجع بفهمد و از نظرات متقدمین روشنفکر گذشته و عرفان گرا و نظرات متاخرین روشنفکر مسلمان پرهیز نماید (یا اگر هم اشاره مختصری دارد بسیار انتخابی و محدود در حد تامین نیاز ). البته این تا حدودی با توجه با توجه به پیش زمینه های فکری ایشان و تاثیر فکری ایشان از اسلام حوزوی قابل درک است. آنچه قابل درک نیست این است که این مدعی تکثر گرایی ما بی توجهی سامان مندی را به آراء منزوی شده بدیل اسلامی و تاریخ پر از استبداد دینی ما که اجازه شنیده شدن افکار مسلمانان منتقد را در فضای باز گفتگو نمی داده پیشه خود فرموده اند. اگر افکار این منتقدین همان قدر فرصت می یافت که مطرح شود و در کوره پژوهش آزاد پخته شود آیا باز هم می شد اسلام حوزوی و رسمی امروز را بر تخت اعتبار نشان داد و آنرا نماینده اصلی اسلام دانست؟ هرچند نمی توان مرز دقیقی بین اسلام آخوندی رسمی و اسلام انتقادی به مثابه بیان قدرت کشیدو بسیارند کسانی که در منطقه خاکستری بین ایندو قرار می گیرند اما کار دشواری نیست که مثلا بدانیم قرائت داستان مریم و نفخ در طول تاریخ همین اسلام استبداد زده انواع مختلف برداشتها و تفاسیر را یافته و هر عربی خوانده ای می داند که کلمه نفخ از دیر باز (و نه برای خاطر مبارک علم زدگان قرن 20 ) به معنی الهام کردن و بارور کردن و متاثر کردن بوده است ونه صرفا به معنی فوت کردن چنانچه در مورد انسان می گوید و نفخت فیه من روحی (خدا که روح ندارد و لب ندارد که فوت کند) بدین معنی که انسان مادی خاکی محصول مکانیسم های بیولوژیک را استعدادهای خدایی یا خلیفه اللهی دادیم که خلاقیت داشته باشد که هوش داشته باشد که ارزش بیافریند و این چیزی است که در دیر باز در میان مسلمانان و عرفا شناخته شده بوده حالا چرا آقای گنجی تمایل دارد گفتمان غالب شیعه صفوی که در صدد تبین خلقت فیزیکی انسان یا عیسی است را معیار کند برای نفی ریشه الهی قران نمی دانیم.

اما چند نکته در مورد مقاله ایشان و رویکردشان به بررسی قرآن:

١. کلمهتجربه وحیانی” که شخصی باشد و غیر قابل دسترس هم مبهم است هم سند تاریخی ندارد. این تجربه چیست و چطوری بوده. باید به این تجربه شخصی مومن باشی تا قبولش کنی بخصوص اگر معتقدی آن تجربه خود قرآن نیست. چطور می شود قران تعبیر زبانی آن تجربه باشد اما هیچ گونه نشود آن تجربه را از قرآن استنباط کرد. پس آقای گنجی در نهایت مجبور به پذیرش فرضی است که اثبات نمی تواند بکند. سوال دیگر این است که چرا قرآن محمد به گونه ای نوشته شده که در سرتاسر آن گوینده الله است و نه محمد. این الله است که در سرتاسر این کتاب با محمد و مسلمانان با دیگر اقوام و ادیان و گاهی با همه بشریت سخن می گوید می آموزد و خطا ها را می گوید و تشویق به اندیشیدن می کند و گاهی هم حتی محمد را مؤاخذه می کند. آیا محمد در بیان تجربه اش دچار اختلال شده بوده و خود را جای خدا می پنداشته؟! دلیل برون دینی آقای گنجی برای تعبیر زبانی بودن تجربه وحیانی محمد چیست؟

٢. اگر بنا بر فرض کردن باشد می توان گفت قرآن محصول ارتباط عامدانه هستی فراگیر صاحب شعوری است که در زمان و مکان تاریخی خاص در جهت شکل گیری یک حرکت تاریخی و اجتماعی به سمت تحقق عدالت آزادی وصلح (که همانا صفات ذاتی آن هستی هستند ) بروز کرده و حاوی مطالب هم فرازمانی هم عصری خاص می باشد. مطالب فرازمانی (محکمات) آندسته مطالبی هستند که حقایق زندگی بشر و جهان را به زبانی قابل فهم با استفاده از ظرفیت های زبانی زمانی خاصی بیان می کنند که برای نسل های بعدی و مکانها دیگر این زبان باید متناسب به پیشرفت علم و شعور ترجمه به روز شود.

کار دشواری نیست که معانی کلمات و استعاره های عربی زمان محمد شناخته شود و در جهت رمز گشایی از آن حقایق زندگی بیان شده در قرآن بکار رود؛ مثلا در مورد خلقت بشرو آسمان ها و زمین. حتی بدون این عمل هم می توان به نیت قران از بیان مطالب در مورد قیامت و فرشتگانی (نیروهایی) که ثبت کننده اعمال ما هستند پی برد. نیت این است که زندگی بی هدف نیست و هر عملی که ما انجام می دهیم باد هوا نمی رود و بی حساب و نتیجه نخواهد بود. اینکه عده ای تلاش می کنند تا عدم تعارض یافته های علمی مثل تکامل را با درک قران از زندگی نشان دهند امری طبیعی است و توفیق آنان حد اقل در حد استدلال، حاکی از جاودانگی قران دارد چون نشان می دهند که این کتاب هنوز می تواند با ما حرف بزند و نشان دهد که مثلا این تکامل (که قدمای مسلمان به شکل فلسفی به آن معتقد بودند - مولانا و اخلاق ناصری این را به صراحت گفته اند) از سر تصادف نیست. پیدایش انسان از سر تصادف در مسیر جهش های کوروانتخاب اصلح بی هدف نبوده است. پشت این جهش های به ظاهر کور که در نهایت به موجودی با ذکاوت بشر رسیده می توان هدفمندی را دید. این فرضی نیست که آنرا به توان با علم ثابت یا رد کرد. این فرضی است موازی با علم (و نه در علم) که درستی یا نادرستی اش پس از پذیرش یا عدم پذیرش آن و از طریق بررسی عواقب عملی آن در زندگی مردم شناخته می شود. آنها که به رد نظریه تکامل از طریق بحثهای دینی می پردازند دین را با علم قاطی کرده و در میمانند (گویا آقای گنجی نیز در پاردایم اینان قرار دارد اما درجهت اثبات بی اثر بودن قرآن در روزگار نوین). آنچه باید در نظر گرفته شود این است که مفروضات دینی – اخلاقی و هستی شناختی و معرفتی دین یا قرآن نباید در تضاد با یافته های علمی باشند و بس. اینگونه تاویل ها از زندگی که فراعلمی هستند مختص مذهب نبوده و بلکه فلاسفه سکولار نیز به این مفروضات دست می زنند. مثلا آقای گنجی گویا از مریدان اقتصاد بازی است که ادعای علمی بودن دارد اما مانند هر تئوری دیگری بر مفروضاتی استوار است که رد یا اثبات شدنی به طریق برونی نستند مثلا اینکه عمل انسان (اقتصادی) شکل گرفته از محاسبه سود و زیان است و بس و بنابر این مدل های بازار و اقتصاد ساخته شده است. حال در عمل فروپاشی اخیر مدل سرمایه داری مالی غرب در عمل و پس از پذیرش این مفروضات فرا علمی به شدت مشروعیت نظریات به اصطلاح علمی نو لیبرالیسم را مخدوش نموده است.

٣. در قران مطالبی نیز در مورد وقایع گذشته و حال زمان پیامبر هست که یا حاکی از احکام عملی هستند یا بازسازی روایت های دینی سابق که غالبا به شکل اسطوره بیان می شدند.

٤. در مورد این داستانهای اسطوره ای ادیان قبلی کافی است که آقای گنجی کتب مقدماتی انسان شناسی را تهیه کنند و بدانند که بر عکس ادعای ایشان زبان اسطوره و اسطوره انگاری در میان بسیاری اقوام و ملل و مذاهب متداول بوده. شاید کمبود کلمات و تعابیر انتزاعی لازم برای بیان مطالب و اندیشه های انتزاعی دلیل این امر بوده است. اما نکته جالب این است که بسیاری از این اقوام با اسطوره هایشان برخورد صد در صد واقع گرایانه نمی کردند. یعنی آنها را واقعی نمی پنداشتند بلکه حقیقی می دانستند. حقایقی که در شکل واقعیت های مختلف طبیعی خود را نشان می دهند بنا براین زبان اسطوره به انها کمک می کرد تا از سطح واقعیات بالاتر رفته به تاویل و تفسیر انها به پردازند و اعمال و روابط اجتماعی خود را تنظیم کنند.

اینکه علم امروز واقعیت را عین حقیقت می داند و حقیقت چیزی است که عین واقعیت بودنش اثبات شود مختص اندیشه علم زدگی غرب بود که چون با اسطوره های قرون وسطایی و سایر اقوام ابتدایی بر خورد می کرد به درک بیان حقیقت توسط اسطوره ها توجه نمی کرد و آنها را معادل درک مردم گذشته از واقعیت می دانست. این در آثار مردم شناسان اولیه هویداست که به مرور اصلاح شده بخصوص وقتی که مشخص شد می توان علم و علم زدگی را به ایدئولوژی تبدیل کرد و همان بلایی که دین های رسمی بر سر مردم می آوردند با نام علم و بوسیله کاربرد علم بر سر مردم در آورد . در اینجا واکنشی در غرب شکل گرفت که مبنای پست مدرنیسم گردید که اگر علم ناتوان ازدرک حقیقت است و دین ماقبل مدرن هم که حقیقت کاذب را به خورد خلایق می داد پس درک حقیقت ناب و مطلق ناممکن است و حقیقت امری نسبی است. اما:

هدف قرآن از باز خوانی ان اسطوره ها چه بود؟ قران رویکر د اصلاح گری نسبت به آن بیانات اسطوره شده دارد.قران در زمانی نازل شد که زبان اسطوره و دین زبان اصلی مردم بود . (آقای گنجی معتقد است مردم گذشته داستان های اسطوره ای را عین واقعیت می دانستند و مردم عاقل امروز انها را اسطوره می شمارند و باور نمی کنند یا معنی سمبولیک به انها می دهند اما در واقع مردم گذشته اسطوره ها را در سطح اسطوره باور می داشتند واز انها برای درک حقیقت استفاده می کردند و نه الزاما درک واقعیت ها و برخی مردم مدرن شده امروز مثل گنجی انها را نه اسطوره که واقعیت های باطل به لحاظ علمی می دانند چون هنوز اسیر پارادایم مدرنیت قرن ١٩ اروپا می باشند.

قرآن در چنان زمانی ظاهر شد و به بازخوانی آن اسطوره ها پرداخت نه با اتخاذ رویکرد علم گرای قرن ١٩ جهت اثبات یا رد علمی ان داستانها مثل داستان مریم و عیسی وغیره (آقای گنجی مثل مستشرقین قرون ١٨ و ١٩ قران را با کتب علمی و بیولوژیکی یکی گرفته و اما سر خورده از این به کسانی چون طباطبایی هم می تازد و هم از ایشان برای درک قران مدد می جوید). قران با باز خوانی آن داستانها در پی ساختار شکنی و قدرت زدایی از انها بر می آید. قران اسطوره را به گونه ای بیان می کند که خواننده می فهمد که عیسی پدرش هر که و هر چه باشد خدا نیست. که عیسی پیامبری بوده از مادری مومن به حقیقت. اسطوره مریم و عیسی حاکی از حقیقتی است در مورد آنها و نه بیان چگونگی بیولوژیکی حامگی مریم. بر اساس این حقیقت مرام و اندیشه و پروژه عیسی مولود نفخ روح آزادی خواهی و عدالت طلبی و صلح طلبی است در زندگی زنی که در ٢٠٠٠ سال پیش فقط قاعدتا باید زن آشپزخانه می بود و بس و آن مولود رشد خودش تا سطح پیامبر شدن و ارتباط با وحی را از زمان نا بالغی (مهد به معنی فقط دوران گهوارگی نیست این را در کتب و اشعار قدیمی عرب می توان به وفور دید) مدیون مادرش است و نه کسی دیگر پس او عیسی پسر مریم است نه پسر خدا. ایده پسر خدا بودن و سه گانگی خدای یگانه که گاهی خودش است گاه عیسی می شود و گاه روح مقدس را کلیسا در آورد تاگفتمان مشروعیت بخش قدرتش را تو جیه کند. قرآن این ایده را رد کرده و اسطوره را در قالب گفتمانی نو و ضد قدرت ملایان مسیحی می سازد تا رابطه خدا و بشر رابطه پدر سالارانه نباشد تا کلیسا قیومیت مردم را به عهده نگیرد و مردم را مثل مصباح یزدی سفیه نداند.

خواهید گفت این یک تفسیر متناسب با نیاز های امروز روشنفکری از قرآن است و قرآن را ما داریم بر اساس انچه عقل مدرن می خواهد تر جمه می کنیم. جواب:
1. قران بنابر هدفش کتاب بیان حقیقت هاست و این دقیقا به خاطر جایگاه تاریخی اش است (آقای گنجی از تاکید بر تاریخی بودن قران نتیجه نمی گیرد که باید هدف قران را به لحاظ جایگاه تاریخی اش درک کرد بلکه برعکس از قران ١٤٠٠ سال پیش انتظار عملکرد کتاب بیولوژی قرن ٢١ را دارد )
اگر نتوان قران را متناسب با نیاز های امروز و در گفتگو با شیوه بیان ارزش های امروزی مانند دموکراسی تاویل کرد جای شک خواهد بود که قرآن دارای کاربردی در زمان ما باشد. چگونه می شود معجزه فرا زمانی فرا مکانی قران را زیر سوال برد و از طرف دیگر هر حرکت برای نشان دادن اعتبار امروزی قران را بی اعتبار ساخت. آیا ایشان انتظار دارند که قرآن برای فرا زمانی فر ا مکانی بودن ، هم زمان به قالب همه بیانات و زبانها و اندیشه ها و ارزشهای همه زمانها نوشته شده باشد و یا هر بار که قران را باز می کنیم مانند جام جم همه چیزهای مر بوط به زمان ما را به زبان ما بلند بلند بگوید!!
2. مهم این نیست که چرا برخی به ایجاد مکالمه بین درکشان از قرآن و اندیشه های روزگارشان می نشینند مهم این است که ببینیم این مکالمه تا چه حد مولد است و تا چه حد ساختگی و منفعلانه است و تا چه حد با ساخت کلی قران همخوانی دارد. اتفاقا این از جمله یگانه خواص قرآن است که سبک بیانش مشارکت خواننده را در کشف کردن حقایق و معانی می طلبد که مانیفستی از بالا به پایین نیست که یک ماکروکازم ساخته که من و تو وقتی آزادانه تحقیق کنیم احساس یک کاشف علوم طبیعی را داشته باشیم.

3. آقای گنجی از تاریخ شکل گیری فلسفه و اندیشه و جنبش های حقوق بشری و دموکراسی اطلاع تاریخی قابل ملاحظه ای ندارد و مانند برخی فکر می کند اینها محصول غرب دو قرن اخیرند. این تفکر بسیار سطحی است و کافی است ایشان با چند کتاب تاریخی در این زمینه به اصلاح باور غلط و شرقشناسانه خود دست بزنند. کتابهای مفید ی به زبان انگلیسی اخیرا چا پ شده اند مانند /the eastern origins of Western civilization/ و کتاب Are Human Rights Western?

تاریخ مردم سالاری و حقوق بشر تاریخی است طولانی و بسیاری جوامع در آن شر کت داشته اند و بسیار مبارزات ازجمله مبارزات جنبش های مذهبی از جمله خو د اسلام و تمدنش و نظام حقوقی اش سهم بسیار بسزایی در شکل گیری آن بازی کرده اند. کافی است کمی تاریخ اسلام و رویکرد پلورالیزم فرهنگی-سیاسی اش در اسپانیا را بخوانیم تا ریشه اش را در میثاق مدینه بیابیم و اثراتش را بر تاریخ اندیشه اروپا درک نماییم.
19 اکتبر 2008

October 15, 2008

چهره زدگی سیاسی از خاتمی تا عبدالله نوری

از یک بن بست تا بن بست بعدی؟

احمد آل حسین

• کار دشواری نیست تا بتوان به ساده انگاری گروههای مختلف اصلاح طلب حکومتی و غیر حکومتی ، تندرو و کندرو پی برد: از این رهبران فرهیخته ای که هنوز مرددند که بیایند یا نیایند!!! چگونه می توان انتظار داشت که برنامه ای مدون داشته باشند که بتوان برایش تا آخر خط ایستاد و مبارزه کرد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه ۲۰ مهر ۱٣٨۷ - ۱۱ اکتبر2008

هرچند ملت ایران از جانب برخی روشنفکران متهم به نداشتن حافظه تاریخی می باشند ، اما نیاز به چنان حافظه ای طولانی مدتی نیست تا بتوان فقط ۴ - ۵ سال پیش را بیاد آورد که آقای خاتمی مدعی شد نقش رئیس جمهور در حد تدارکچی است و حتی مغزهای متفکر اصلاح طلبی مرگ جنبش اصلاحات را علنا اعلام فرموده و به انداختن تقصیرات به گردن یک دیگر مشغول گردیدند. اما گویا این ٣-۴ سال دوری از قدرت و خود سانسوری و سکوت مصلحت طلبانه هم نتوانسته فرصتی برای ارزیابی منصفانه و محققانه و تدوین برنامه و رویکردی جدید و جامع را برای گروههای مختلف اصلاحات طلب فراهم کند آنگونه که بتوانند بخش عمده ای از اعتماد مخدوش شده ملت را ترمیم نمایند و طرح و گفتمان جدیدی را به بازار سیاست و اندیشه ارائه نمایند.
تنها رویکرد مشترکی که می توان دید همان روش مترسکی است که اگر نه اصلاحات پس لولو خور خوره ای بنام احمدی نژاد! دلخوش دارند که دولت نهم به قدری مشکل ایجاد کرده که می توان با باز آوردن خاتمی یا یافتن چهره به ظاهر جدی تر اما کمتر مخدوش شده ای باز چرخ تغییر و تحول را بجای اولش باز گرداند. رشد آقای خاتمی در این حد بوده که اکنون پس از ۱۱ سال از اولین روز ریاست جمهوریش برای ورود خود شرطهای مبهم و کلی می تراشد گویی طرف مقابل محتاج ایشان است که شرط های ایشان را برای اختیارات بیشتر بپذیرد. در جای دیگری در سخنرانی هایش مجددا تکرار می فرمایند که قانون اساسی بی مشکل است و هنوز حاضر به پذیرش تناقضات آن نمی باشد. قانون همان قانون است نظام رهبری و گروهای ضد اصلاحات هم همان، چه چیزی عوض شده که تدارکچی دیروز ما مجددا یاد دلیری کردن امروز نموده الله اعلم.
اگر اوضاع بد تر شده سوال این است که اصلاح طلبان چه برنامه ای برای حل مشکلات کنونی در آستین دارند. اگر اصول گرایان متفرق تر شده اند که اصلاح طلبان هم از تفرقشان کاسته نشده است. نیاز به داشتن ذکاوت یک نابغه نیست تا بدانیم که دلیل سقوط دولت اصلاحات فقط نقش خاتمی و منش و استراتژی سیاسی اش نبود. اهم این دلایل توسط نویسندگان و روشنفکران مستقل از همان ابتدا بار ها و بارها تذکر داده شد. تذکّر اتی که به ندرت حتی توسط نشریه های اصلاح طلبی منعکس می شدند. اهم آنها از قرار زیر است:
۱. عدم شفافیت و عدم کاربردی بودن مفاهیم کلیدی در گفتمان سیاسی اصلاح طلبی
۲. عدم یک برنامه جامع و عملی برای تحقق توسعه سیاسی
٣. یک بعدی اندیشی و غفلت از اصلاح فرهنگی و توسعه اقتصادی اجتماعی عدالت محور (آنچنانکه عدالت اقتصادی تبدیل به گرزی دردست اصول گرایان شد)
۴. تداوم سیاست های اقتصادی نولیبرالی و خصوصی سازی که در نهایت به گسترش شبکه های رانت خواری و تقویت مافیای نظامی مالی گردید.
۵. غفلت از جنبش های جدید جهانی و گفتمانهای جدید روشنفکری مترقی در دنیا بر علیه جهانی شدن سرمایه داری که اکنون بحرانش را همگی شاهدیم. کار بجایی رسیده که این بحران فقط توسط احمدی نژادی دیده شود و طرح گردد که خود مشت آهنین مافیای مالی محصول خصوصی سازی بر سر کارگران بی مزد و اتحادیه بوده و حتی یک ارگان اصلاح طلب به بررسی ریشه های آن نپردازد.

(می گویید نه دولت احمدی نژاد ضد نولیبرالیسم است و به سمت چ‍پ تمایل دارد اینجا را کلیک نمایید http://news.gooya.com/politics/archives/2008/10/077773.php)
۶. تداوم خصوصی سازی اقتصاد بجای مردمی سازی آن و بجای دموکراتیک کردن فرایند های تصمیم گیری اقتصادی که منجر به گسترش فقر و نابرابری در سطح کشور گردید و وعده دهنگان پول نقد و پول نفت را در مسند انتخابات نشاند.
۷. تلاش نگردید تا شوراها به محل حقیقی و عملی تمرین دموکراسی تبدیل شوند. تعریف حد اقلی لیبرال دموکراسی حزبی پارلمانی تعریف قالب بود. لیبرال دموکراسی که در غرب از دلش جورج بوش و برلوسکونی و سارکوزی و بلر و جان هوارد و پوتین بیرون می آیند صد البته که در شرق باید به حماس و حامد کرزای و احمدی نژاد بیانجامد. تعریف حداقلی از دموکراسی هنوز هم ذهن اصلاح طلبان را پر کرده است.
٨. ناتوانی و عدم تمایل در شکل دهی به یک جنبش اجتماعی در جهت اصلاح قانون اساسی و تقویت جمهوریت؛ استراتژی فشار از پایین و چانه زنی در بالا هم کارگر نشد چون به مردم فقط به مثابه اهرم فشار آنهم فقط در زمان انتخابات نگاه می شد.
۹. عدم گفتگوی صادقانه و شفاف با مردم در مورد موانع واقعی اصلاحات، بریدن از بدنه جامعه نیازهای بنیادینش، نمایندگی کردن خواسته های طبقات متوسط و مرفه بالا شهری و غفلت از دردهای در حال ظهور اقشار زحمت کش، بریدن از جنبش دانشجویی و جامعه مدنی نوپا که همان دستاوردهای اولیه را هم بر باد داد.
دلایل عمده دیگری را می توان بر شمرد که در حوصله این متن نیست؛ اما باید چند سوال اساسی را پرسید:
• آیا مشکل اصلاحات در شخص خاتمی به عنوان رئیس جمهور خلاصه می شد که با جایگزین کردنش با فردی دیگر بتوان بر این مرده جان دوباره دمید؟
• یا اصلاح طلبی دلایل افولش را اساسا بازنگری کرده و خود را در این مدت فطرت آنچنان متحول نموده است که بتواند به آرمانهایش برسد؟ اگر آری نشانه هایش کجایند تا مردم ایران بتوانند ببینند و آنها را به معضلات زندگی روزمره شان مرتبط نمایند؟
• آیا تنها چهره مظلوم عبدالله نوری که به دلیل کناره گیری اش معصوم هم می نماید و منتقد خاتمی است، آب بر جوی رفته را باز می گرداند؟
• برنامه های سیاسی و اقتصادی ایشان و هر نامزد پیشنهادی دیگر برای بیرون کشیدن مملکت از این همه مخمصه چیست؟ چه اهداف عینی دارد و چه استراتژی را در قبال منابع اصلی قدرت در پیش می گیرد. مشکلات قانون اساسی را چه می داند و چه گونه با تناقضات آن رفتار می کند؟ تا کجای کار ایستاده است و تا چه حد حمایت مردم را می طلبد (آیا تا سطح مصدق شدن رفتن و مزه کودتا و تبعید را چشیدن برای ایشان بلند پروازی غیر منطقی نسل های انقلابی است؟)
کار دشواری نیست تا بتوان به ساده انگاری گروههای مختلف اصلاح طلب حکومتی و غیر حکومتی ، تندرو و کندرو پی برد: از این رهبران فرهیخته ای که هنوز مرددند که بیایند یا نیایند!!! چگونه می توان انتظار داشت که برنامه ای مدون داشته باشند که بتوان برایش تا آخر خط ایستاد و مبارزه کرد.

October 14, 2008

مشکل مشترک گنجی و مهاجرانی چیست؟

مشکل مشترک گنجی و مهاجرانی چیست؟ مشکل این هردو این است که هردو آنها در یک پارادایم فکر می کنند و تحقیق. مشکل انها این است که قرآن را بی واسطه طباطبایی و حوزه و ادبیات ارتجاع مذهبی و قدمایی که یا اسیر فهم یونانی زده معتزله بوده اند یا اسیر صوفی گری و عرفان شرقی (مولانا))نمی فهمن. البته در سخنان این قدما عناصر حقیقت طلبی شاخصی وجود دارد ولی اندیشه آنان کجا و روح عدالت طلب و آزادی خواه قران این مانیفست جنبش تاریخی مسلمانان کجا. مانیفستی که گذشته از بنیان الهی اش سر آغاز فصلی بزرگ در تاریخ بشر بود . مشکل این هردو به ظاهر مخالف این است که قران را بواسطه به اصطلاح بزرگانی چون علامه طبا طبا یی می فهمندو البته تا حدودی هم تقصیر ندارند. اسلامی که ما می شناسیم اسلام قرنها دیکتاتوری و بسته بودن باب پژوهش های آزاد و فارغ از قدرت بوده است. طباطبایی محصول اسلام آزاد نیست. طباطبایی محصول نظام مذهبی است که به خصوص پس از غلبه صفویه رشد کرد به قیمت سرکوب هر اندیشه آزاد اسلامی. چه کسی طباطبایی را بزرگ کرده است؟ بزرگی طباطبایی و تفسیر های پر از تناقضاتش محصول بسته بودن فضای آزاد گفتگو بود ه است (در مورد نظام فقاهتی فلسفی شیعه صفوی و ناتوانی اش و عقل گریزی اش مثنوی هفتاد من می توان نوشت به مقاله این جانب /رمضان قربانی نمادین ظن فقیه / مراجعه شود. ما محتاج فضای باز گفتگو و پژوهش هستیم تا درک کنیم پیام قران چه بوده و انوقت ببینیم آقای طباطبایی تا کجا بزرگ تشریف دارند و تا چه حد به روش خودشان که تفسیر قران با قران بوده پایبند بو ده اند. مشکل این به اصطلاح بزرگان این است که با روح عدالت طلبانه قران بی گانه اند با توحیدش بیگانه اند با جامعه آرمانی اش بیگانه اند چون خودمحصول قدرت اند و توجیه کنندگان نابرابری و استبداد (البته حرفهای قشنگی هم زده اند) آقای گنجی و مهاجرانی اگر دل برای دموکراسی و دیانت مردم می سوزانید بهتر است قران را با نظرات به اصطلاح بزرگان دستگاه فقه و الهیات قدرت طلب غالب قاطی نکنند. کتابهایی که توسط آزاد اندیشان اسلام شناس نوشته شده را بخوانند کتب بسیار با ارزشی در غرب در مورد قران نوشته شده. تاریخ اسلام باید دوباره خوانده شود تا معلوم شود هرکدام از أن ایات برای چه و در چه مواردی نازل شده و در پاسخ به چه مشکلی بوده و آنوقت می توان از بین تفاسیرو تر جمه ها بهترین را انتخاب کرد. یک مترجم ترک نشان داده که به عنوان مثال کلمه ضرب در عربی و در قران به معانی مختلف آماده و فقط یک معنای دسته چندم ان به معنی زدن است و معنای متداولی که در عربی داشته به معنی ترک کردن است. تا کنون تر جمه غالب این بود که مردان زنان ناشزه را می توانند در مرحله سوم بزنند برخی برای رفع تناقض اخلاقی حدیث می آوردند که زدن باید با مسواک و بدو ن اثر باشد !!! پژوهش آزاد اما نشان می دهد که معنی متداول ترک کردن بدین علت نادیده گرفته شده که مفسرین و آخوندهای مترجم جملگی تحت تاثیر فرهنگ مرد سالار خشنی بوده اند که اسلام بر علیه ان بلند شده بود. این فرهنگ ما و اندیشه ایدولوژیکی ماست که در مرحله اول برخورد با قران تناقض می آفریند. شریعتی و اقبال در قران تعادل بین فرد و جامعه می بینند نه تناقض چون آنان خود را از بیان قدرت رهانده اند. در قران دوگانه روح و جسم نداریم این دوگانگی محصول نفوذ اندیشه کاتولیک و یونانی زدگی حوزه ها بوده است. آقای گنجی سروش و مهاجرانی و غیره آیا حاضرید پای از پارادایم دوگانگی ها بیرون گذاشته مستقل و آآآ

October 14, 2008

قرآن کتابی ” کاملا” یگانه در تاریخ ادبیات جهان

فرض کنیم ما هیچ نگرش مذهبی یا ضد مذهبی یا لیبرال یا سکولار نسبت به قران نداشته باشیم و فقط به خواهیم ببینم که قران چه جور کتابیست به لحاظ گوینده و مخاطب شناسی آن. همین و بس.
نتیجه ای که بنده به ان رسیدم این است که به لحاظ گوینده شناسی و مخاطب شناسی (شناسایی گویندگان و مخاطبین فقط بر اساس تحلیل کلامی خود متن و نه بر اساس ادعاهای مسلمانان و محمد و منتقدینشان):

بطور غیر قابل انکاری با سایر کتب کاملا متفاوت است و از این لحاظ کاملا یگانه است . تصریح می کنم “کاملا”. چطور؟ 2. به گونه ای این کتاب تدوین شده در سرتاسر این کتاب بدون حتی یک جمله استثنا گوینده آن فردی است که خود را الله معرفی کرده گاهی به شکل مفرد متکلم وحده گاهی به شکل متکلم جمع (مع الغیر) گویی سخن از جانب خود و نیروهای همدستش می راند. 3. سرتاسر این کتاب به گونه تدوین شده که مخاطب گفتگو یا انسانها هستند یا خود محمد است یا مسلمانان هستند و یک نمونه نمی توان آورد که خواننده فکر کند که محمد از جانب خودش حرف می زند و اگر نام محمد است گزارش از اوست گویی که محمد مو ضوع بحث است و نه متکلم 1. در طول این 23 سال زمان تدوین تدریجی کتاب مذکور محمد به قدری حرفه ای عمل کرده که در همه موارد در هنگام انشای متن هرگز فراموش نکرده به گونه ای انشا کند که گویی فردی به نام الله ان حرفها را زده و بس و او خود هیچ اضافه و کم هم نکرده که بقول الله اگر این کار را بکند دچار عذاب دو چندان می شود 2. نتیجه دیگر اینکه فرض را بر برائت گذاشته و قبول کنیم کسی واقعا این مطالب را به محمد می گفته و او دروغکی این شیوه نگارش را جعل نکرده (این به انصاف در مرحله اول پژوهش نزدیک تر است چون باب پژوهش را باز می گذارد

از این موضوع می توان چند نتیجه گرفت:

بنا براین محمد را باید نابغه ای شارلتان دانست که توانسته چنین رلی را دقیقا 23 سال ایفا کند. اگر قران کلام محمد است نه الله پس آقای گنجی باید اقرار کند که محمد فریبکار بو ده است. حالا الله می خواهد خدای واقعی باشد یا نه.

نتیجه دوم ما را تشویق می کند تا ببینیم چه کسی متن را به محمد القا می کرده است.
آیا او دچار وهم بوده و مانند برخی فکر می کرده کسی با او حرف می زند؟
آیا او واقعا به توانایی برقراری ارتباط با موجودی ذی شعور که هستی را خلق کرده و یا با خود هستی شعور مند رسیده بوده؟
من فکر می کنم که این امر دشوار باشد چون یک تجربه شخصی است و نمی توان انرا ازمایش کنیم ولی می توانیم به محتوای متن به بپردازیم و ببینیم آیا از ذهن یک متوهم می تواند چنین متنی که هما هنگ با حرکت ها و اعمال اجتماعی بود ه و سر آغاز تاریخ و تمدنی شده صادر شود؟ جواب به عهده شما منصفین عزیز

1. )

October 14, 2008

مشکل گنجی و سروش و نظریه قران محمدی چیست؟

مشکل گنجی و سروش و نظریه قران محمد چیست؟
خیلی ساده است. مشکل انها این است که ایشان در رفع مشکل رابطه دین و سیاست امروز نا توان هستند. چرا؟
1- آنها می خواهند بگویند قران کلام خدا نیست بلکه در نهایت کلام محمد است و بنابراین معطوف به نظرات و سلایق شخصی و شرایط زمانی و مکانی است و نمی توان از آن به اسم کلام خدا برای همه زمان ها و مکان ها نسخه در آورد و به اسم کلام خدا دستوراتش را بی انتقاد و چالش قلمداد کرد. این کار آنها مشکلشان را که حل نمی کندبلکه بد تر می کند.

در حالیکه محمد همواره تلاش می کرده از خودش اسطوره نسازد و خودش را تا توانسته مرجع مشروعیت نکند و بین و حی و کلام خودش فرق بگذارد و در نهایت باب پیامبری را به اعلام آخرین فرستاده ببندد و بقیه تاریخ را به عهده عقل بشر بگذارد تا کاشف حقیقت باشد. این آقایان محمد را اسطوره می کنند چون هنوز خود را به او مومن می دانند.
2. مسئله تقدس زدایی از یک ایده مسئله ای نیست که بشود با تغییر نویسنده آن از خدا به شخص خاص براحتی حل کرد. تاریخ مالامال از شخصیت پرستی های غیر الهی هم هست. مثلا مارکس هرگز ادعای پیامبری نداشته و کتابش هم نوشته خودش است اما برخی پیروان ارتدوکسش کار را به انجا کشاندند که افکارش قابل زیر سوال بردن نبود وهنوز در چین و کره شمالی نیست. پس می توان شخصیتی را تا حد خدا بودن برد بالا و پرستید مگر نه؟ مگر همه دیکتاتورها ادعای وصل بودن به خدا داشته اند؟

سوم: زیر سوال بردن مشروعیت یا توانایی یک متن در بیان حقیقت بستگی به این ندارد که آن متن ادعا کند (یا ادعا شود) که از منبع الهی است یا نه؛ تشکیک در منبع یک متن الزاما موجب افزایش منتقدین آن و کاهش دلباختگان آن نمی شود چرا؟ چون آنها که دلباخته قداست متن هستند حال مال خدا باشد یا مال محمد باشد یا مال میلتن فریدمن پدر نولیبرالیسم باشد هرگز به خود اجازه زیر سوال بردن آن یا حد اقل زیر سوال بردن اصول آنرا نمی دهند.

آنها که عقل خویش را تعطیل نکرده اند گذشته از اینکه منبع متن چه کسی است سعی می کنند متن را بفهمند پیامش را بگیرند و جز به جز مورد موشکافی محققانه قرار بدهند. قرآن را باید از معدود کتبی دانست که ضمن مدعی شدن الهی بودن مکررا در سراسر متن از مخاطبینش می خواهد که اندیشه کنند و منفعلانه پیامش را بپذیرند. و در نهایت می گوید بیش از حد توان فکری کسی انتظار ندارد که ایده هایش را مورد عمل قرار دهند. لا اکراه فی الدین و اگر امروز دین را زوری کرده اند کاری ضد قرانی کرده اند .

چهارم - مشکل امثال گنجی این است که انتظار دارد قرآن فرازمانی فرامکانی حرف زده باشد تا بشود ادعا کرد منبع الهی داشته است. اینکه قران جاودانه است دلیل نمی شود که انتظار داشته باشیم حرفهای فرا زمانی فرا مکانی زده باشد. قران همانطور که مجبوره بوده بالاخره به یک زبانی حرف بزند مجبور بوده از امثال و قضایای روزگار تدوینش استفاده کند و نسبت و وقایع زمانه اش واکنش نشان دهد و سرگزشت های اشاره شده در کتب اسمانی دیگر را مرور و نقد و بررسی کند و البته قسمت قابل توجهی از ان هم در مورد اخرت و زندگی و اخلاقیات و غیر ه است. این مسئله جاودانگی انرا زیر سوال نمی برد. قران را می توان ادعا کرد جاودانه است تا انجا که منبع الهام و درس گرفتن در هر زمان باشد . همین و بس. قران برای اولین بار درجامعه عرب برای زن حق ارث گذاشت و مرتبه زن را از به ارث رسیدن به ارث برنده رساند و متناسب با اقتصاد آن زمان ارث را برای زن نصف قرار داد اگر از والدینش به او می رسد. حرکت قرآن به سمت تقویت زن در جامعه بود. حالا به عنوان منبع الهام وقتی جاودانه خواهد بو د که ما ببینیم چگونه می توان برای تقویت جایگاه زنان متناست با ساخت اقتصادی امروزی این ارث را تعیین کرد. قران گوشت خوک را به خاطر بهداشت حرام کرد حالا باید دید چه خوراکهایی سلامتی ما را به خطر می اندازد نظارت را قوی کرد. قران قمار و ربا را حرام کرد تا توزیع تصادفی سرمایه را منع کند حالا نظام سرمایه داری دچار بحران است به علت همین قماری کردن توزیع سرمایه در بازهای قماری بورس ا ست .حالا می بینی که همین ارباب رسانه غربی مانند بی بی سی و محققین اقتصادی به سراغ بانکداری اسلامی امده اند که چگونه شده تحت تاثیر بحران قرار نگرفته؟ آیا می شود مدلی برای آینده از دل آن بیرون آورد که دچار بحران نشود.

اصول اخلاقی را باید از این کتاب بیرون کشید و آنها را در معرض آزمایش و عمل قرار داد این جاودانگی است نه اینکه عین متن را اجرا کرد این جاودانگی نیست این برگردان امروز به دیروز است این ضد جاودانگی است.
آقای گنجی اگر نگران این است برود نشان دهد اصول بنیادین اخلاقی قران در پشت همه ظواهر کلامی اش تا چه حد می توانند مایه تغیر مثبت شوند و دست از این همه جنگ زرگری با این و آن بردارد
.

October 14, 2008

پیروزی اسلحه بر محیط زیست، آنچنان که بازار خود می گوید

پیروزی اسلحه بر محیط زیست، آنچنان که بازار خود می گوید

نیومی کِلاین - مترجم: احمد آل حسین

• حتماً تاکنون منظور را گرفته اید؟ اگر به دنبال بازارهای نو پدید روبه رشد و مطمئن می گردید بهتر است سهام خود در بخش انرژی خورشیدی را بفروشید و در عوض سهام شرکتهای حراستی –امنیتی را بخرید، نیروی باد را فراموش کنید و نیروی اسلحه را بچسبید …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه ٣ بهمن ۱٣٨۶ - ۲٣ ژانويه ۲۰۰٨

پیروزی اسلحه بر محیط زیست، آنچنان که بازار خود می گوید [1]

هر کس که این روزها از اخبار نا ام ید کننده در مورد وضعیت بازارهای سهام خسته شده باید پای صحبت های امید بخش آقای داگلاس لوید [2] ، مدیر مرکز پژوهش در فعالیت های اقتصادی نویاب [3] بنشیند. کار این مرکز تعقیب روند تغیرات در سرمایه گذاری های نویاب است. وی اخیرا اظهار داشته که ” انتظار می رود روند سرمایه گذاری دراین بخش از اقتصاد همچنان رو به رونق باشد.” شادمانی ایشان البته منشأ گرفته از پولهای کلانی است که اخیراً بسوی شرکت های خصوصی امنیتی و دفاعی سرازیر شده است. وی اضافه کرد که: ” مانند سایرین، من این بخش را در مقایسه با بازار انرژی پاک یک بخش جذاب تری می بینم.”
حتماً تاکنون منظور را گرفته اید؟ اگر به دنبال بازارهای نو پدید روبه رشد و مطمئن می گردید بهتر است سهام خود در بخش انرژی خورشیدی را بفروشید و در عوض سهام شرکتهای حراستی –امنیتی را بخرید، نیروی باد را فراموش کنید و نیروی اسلحه را بچسبید.
چنین اظهاراتی البته نیاز به توجه خاصی دارند، چرا که ابراز شده توسط مدیرانی هستند که مشتریانی چون گلدمن زاکس [4] و مارش و مکلنان [5] دارند؛ به خصوص که این اظهارات در شرایطی بیان می شوند که به کنفرانس سازمان ملل در مورد تغییرات اقلیمی در اوایل ماه دسامبر در بالی اندونزی نزدیک می شویم. در این کنفرانس انتظار می رود که وزیران محیط زیست از سرتاسر دنیا به یک توافق بین المللی جدیدی برسند که بتواند جایگزین توافقنامه کیوتو شود.
دولت بوش که هنوز مانع برقراری محدودیت در انتشار گازهای گلخانه ای است، خواستار آن است که وظیفه حل بحران گرمایش زمین به بازار سپرده شود. آقای بوش در ماه ژانویه گذشته به دنیا اطمینان داد که “ما در آستانه یک تحول بزرگ در فن آوری هستیم.” وی سپس افزود که “ما این کار را به بازار محول می کنیم که تصمیم بگیرد چه ترکیبی از سوخت ها، دارای کارآمدی لازم برای رسیدن به این هدف [کاهش روند گرمایش زمین] است.”
این نظریه که سرمایه داری می تواند ما را از فاجعه اقلیمی نجات دهد البته دارای جذابیت بالایی است، چرا که به سیاستمداران این بهانه را می دهد تا به جای قانونمند سازی فعالیت های اقتصادی شرکتها به آنها یارانه هم بدهند. و بنا براین، نظریهء مذکور به طور حساب شده ای مانع از آن می شود تا بتوان نشان داد که چگونه این منطق رشدِ بی رویهء بازار بود که از همان ابتدا ما را بدین روز نشاند.
با این حال به نظر می رسد که نظام بازار نظر دیگری برای برخورد با چالش های این جهان رو به فاجعه دارد. به نظر آقای لوید، با وجود مشوق های دولتی، سرمایه کلانی در حال دور شدن از فن آوری انرژی پاک می باشد. در عوض این سرمایه با تکیه بر ابزار امنیتی، نوید حراست از کشورها و افراد سرمایه دار را در پناه فن آوری های فوق پیشرفته [6] می دهد. امروز حوزه های اصلی رشد در سرمایه داری نویاب به بنگاههایی تعلق دارند که خدمات امنیتی و ابزار حراستی می فروشند و عملیات اضطراری را خصوصی سازی نموده اند. به زبان ساده، در دنیای سرمایه داری نویاب، مسابقه ای بین سبزها از یک طرف و اسلحه ها و پادگان ها از طرف دیگر برقرار بوده که اکنون به نفع اسلحه پایان یافته است.
بنا بر اطلاعات ابراز شده توسط شرکت پژوهش در فعالیت های اقتصادی نویاب، در آمریکا و اروپا در سال 2006 شرکت های توسعه فن آوری سبز و شرکت های حراستی- نظامی در این مسابقه برای سرمایه گذاری های جدید شانه به شانه هم می زدند. هر دو فن آوری های سبز و حراستی مبلغی معادل 3.5 میلیارد دلار سرمایه گذاری به خود اختصاص داده بودند. اما امسال، سرمایه گذاری در شرکتهای حراستی به طور غیر منتظره ای گوی سبقت را ربود. بخش اقتصاد سبز 4.2 میلیارد دلار به خود اختصاص داد اما بخش اقتصاد پادگانی توانست سهم خود را دو برابر نموده و 6 میلیارد دلار سرمایه جدید جذب نماید. سال 2007 نیز هنوز پایان نیافته است.
این روند رشد هیچ ارتباطی با منطق عرضه و تقاضای بازار ندارد، چرا که منطقاً تقاضا برای فن آوری های انرژی پاک باید به بالاترین حد خود رسیده باشد. با توجه به اینکه قیمت نفت به نزدیک بشکه ای 100 دلار رسیده ، پر واضح است که ما (چه به عنوان مصرف کننده چه به عنوان یک گونه از موجودات زنده) به شدت نیاز به بدیل های سبز داریم. مجله تایم آخرین گزارش از هیأت بین دولتی سازمان ملل (برنده جایزه صلح نوبل) در مورد تغییرات اقلیمی را “آخرین اخطار به بشر ” نامید. گزارش جدید آکسفم [7] نیز به وضوح نشان می دهد که موج بلایای طبیعی اخیر تصادفی نبوده است: طی دو دهه گذشته، تعداد حوادث اقلیمی کلان چهار برابر شده است. از طرف دیگر در طی سال 2007، هیچ حادثه تروریستی در آمریکای شمالی و اروپا اتفاق نیفتاد، زمزمه کاهش نیروهای نظامی در عراق نیز شنیده می شود و علیرغم تبلیغات سیاسی بی پایه، هیچ تهدید آنی از جانب ایران به چشم نمی خورد.
پس سوال اینجاست که چرا این امور امنیتی هستند که بخش جذاب تر سرمایه گذاری را تشکیل می دهند و نه انرژی سبز؟ شاید علت این باشد که اکنون دو مدل اقتصادی مجزا وجود دارند که می توانند به بحران انرژی و اقلیمی پاسخ دهند. مدل اول آن است که ما سیاست گذاری ها و فن آوری هایی را توسعه دهیم که می توانند جهان را از این مخمصه در آورند. مدل دوم آن است که ما در غرب تنها سیاست ها و فن آوری های دفاعی را در برابر جوامعی توسعه دهیم که تا کنون یا طی جنگ بر سر منابع طبیعی به واکنش های خشونت آمیز روی آورده اند ویا در اثر تغییرات اقلیمی به آوارگی افتاده اند. و البته همزمان باید خودمان را از عوارض جنگ و تخریب محیط زیست حفاظت نماییم. (بیان نمایش یافته راه حل دوم را می توان در تبلیغات تلویزیونی جدید هامر [8] مشاهده کرد: ماشینی با مصرف بالای بنزین بار خود را به محلی امن در مناطق مختلف مصیبت زده منتقل می کند و سپس این شعار ظاهر می شود که “امید: دارندگان هامر همواره برای مواقع اضطراری آماده اند “. این یک کمی شبیه آن تبلیغ مالبورو است که نشان می دهد مرد [کا بویی روی جلد] مالبورو در بخش سرطانی های یک بیمارستان پند و نصیحت در مورد خطرات سیگار می دهد!) خلاصه آنکه ما بر سر یک دو راهی هستیم: یا حل بنیادی مسئله یا پناه بردن به دژهای حراست شده مان. فعالان و دانشمندان محیط زیست برای حل مشکل فریاد می زنند. اما بخش اقتصاد امنیتی در مقابل، اعتقاد دارد که آینده ما در دژهای امنیتی تأمین می شود.
هر چند حادثه 11 سپتامبر باعث پیدایش چنین اقتصاد جدیدی شد، اما بسیاری از فن آوری های ضد تروریستی اولیه مجدّداً به اسم خصوصی سازی عملیات اضطراری در مواقع بلایای طبیعی بازیابی شده اند. به عنوان مثال بلک واتر [9] خود را صلیب سرخ جدید می نامد و آتشنشانی ها برای شرکت های غول آسای بیمه کار می کنند ( در این مورد به مقاله من با عنوان ” Rapture Rescue 911 ” مراجعه کنید). اکنون دیگر بزرگترین بازار، بازار مربوط به حفظ امنیت آمریکای شمالی و اروپا است؛ به عنوان نمونه، می توان از قرار داد شرکت نفتی هالیبرتون [10] برای ساختن بازداشتگاه ها جهت حبس مهاجرین غیر قانونی به آمریکا، یا قرارداد ایجاد مرزهای مجازی [11] توسط شرکت بویینگ با ساختن کارتهای شناسایی بیومتریک [12] نام برد. هدف اصلی این نوع فن آوری ها، نه تروریست ها بلکه مهاجرین است؛ مهاجرینی که اخیراً بر اثر بلایای طبیعی شدید بر تعدادشان افزوده شده است، مانند سیل های اخیر در تبسکوی [13] مکزیک یا طوفان موسمی در بنگلادش. همچنان که تغییرات اقلیمی بی خانمانی بیشتری به بار می آورند، بازار اقتصاد پادگانی داغ تر و داغ تر می شود.
البته هنوز می توان از طریق اقتصاد سبز پول درآورد؛ اما – حد اقل در کوتاه مدت – پول بیشتری می توان از طریق فروش خدمات امنیتی و حراستی به چنگ زد. آنطور که آقای لوید می گوی، “نرخ ناکامی در اقتصاد امنیتی بسیار پایین تر از بخش فن آوری پاک است و مهم است بدانیم که مبلغی که برای تأسیس یک کاسبی امنیتی لازم داریم بسیار کمتر است.” به عبارت دیگر، حل مشکلات واقعی کار دشواری است، اما فراری دادن سود از آن مشکلات آسان است.
آقای بوش [و نو محافظه کاران نو لیبرال مانند او] [14] می خواهند تا حل بحران اقلیمی ما را به دست قوه ابتکار بازار بسپارند. اما بازار نیز خود را لو داده است: بازار خیال نجات ما را از این مصیبت ندارد. در واقع، برای هر آدم عاقلی واضح است که ما دراین وضعیت خواهیم ماند.

[1] - منبع: مجله The Nation شماره 17 دسامبر 2007؛ آدرس : http://www.thenation.com/doc/20071217/klein
[2] - Douglas Lloyd
[3] - Venture Business فعالیت های اقتصادی را شامل می شود که بدنبال یافتن و تقویت بازارهای جدید در عرصه های کمتر تجربه شده می باشند. واژه نویاب را بر واژه های معادل متداول شده دیگر در متون فارسی ترجیح می دهم از آنجا که بیشتر معنی را می رساند.
[4] - Goldman Sachs
March and McLennan - [5]
( ابر فن ) high-tech - [6]
[7] - Oxfam
Hummer- [8]
[9] - Blackwater
[10] - Halliburton
virtual border fence - [11]
biometric ID cards - [12]
[13] - Tabasco
[14] - متاسفانه حتی برخی از فعالان مدافع صلح و حقوق بشر در ایران از درک رابطه منطق بازار سرمایه داری و جنگ طلبی سرمایه سالاران عاجز بوده و نسخه تجارت آزاد را برای ایران می پیچند (به عنوان مثال ر.ک. جلد اول مانیفست جمهوری خواهی جناب اکبر گنجی). مقاله حاضر نوشته خانم کِلاین به سادگی نشان می دهد که تجارت آزاد یک افسانه بیشتر نیست، بازار نه بر اساس عرضه و تقاضا های واقعی بلکه همواره بر اساس نیاز های کاذب ایجاد شده توسط دستگاه فرهنگ سازی سرمایه داری و متناسب با حفظ منا